در سال ۱۲۸۸ شمسی، مش غلامعلی خوشیده، مردی از دل کوچهپسکوچههای بازار تهران، کسبوکاری کوچک اما پرمعنا را آغاز کرد. او با دست خالی اما قلبی سرشار از امید و صداقت، قدم در راهی گذاشت که سالها بعد، حجرهاش محل اعتمادی برای مشتریان، و نقطه اتکایی برای هر کسی شد که به کمک نیاز داشت.مش غلامعلی مردی بود از جنس مردم. او نه تابلوی بزرگی بر سر در حجرهاش داشت و نه به دنبال شهرت بود؛ تنها میخواست با محصولات باکیفیت، سفرههای مردم را پر برکت کند.
در همان سالها ، فرزند کم سن و سال مش غلامعلی که آن روزها هنوز قدش به پیشخوان حجره نمیرسید دست پدر را گرفت و پا به بازار تهران گذاشت. علیاصغر، کودکی که بازیگوشیهایش بین کیسههای برنج و حبوبات میگذشت، از همان ابتدا درس بزرگمنشی و مهربانی را آموخت. او نهتنها دست راست پدر شد، بلکه بعدها، چهره اصلی برند خوشیده و نماد سخاوت و اعتماد شد و اینگونه بود که علیاصغر، همان پسرک بازیگوش بازار، به "حاج اصغر خوشیده" بدل شد؛ چهرهای که نامش سالها با سخاوت، اعتبار و اصالت گره خورد.
مشتریان او را نه فقط بهخاطر برنجهای خوشعطر و زعفرانهای ناب، که بهخاطر قلب بزرگش دوست داشتند.اما حاج اصغر نه فقط یک تاجر مهربان، بلکه معتمد و حامی مردم محل بود. داستانهای زیادی از مهربانی او بین مردم دهانبهدهان میچرخد. میگویند کودکی نبود که پایش به حجرهی حاج اصغر باز شود و با لبخند و دستی پر از آلو، نخودچی و کشمش بیرون نرود ،نه فقط کودکان، بلکه نیازمندی نبود که پا به این حجره بگذارد و دست خالی برگردد؛ چه تاجری که روزی اعتبار داشت و حالا ورشکسته و دلنگران آمده بود، و چه خانوادههایی که با جیب خالی و دلی پر اضطراب، در تکاپوی چرخاندن زندگیشان بودند. حجرهی حاج اصغر همیشه پناه بود برای دلشکستهها، و آنهایی که امیدشان را گره میزدند به لبخند و دستِ بازِ او. بسیاری از برندهای معروف امروز، روزگاری نزد او آمده بودند تا محصولاتشان را از طریق حجره حاج اصغر به بازار معرفی کنند .سالها گذشت. داستانهای مهربانی و اصالت، در دل کوچههای بازار تهران پیچید. اما برند خوشیده هیچگاه به دنبال تبلیغات پر زرقوبرق نرفت. چون خوشیده به قدرت «اعتماد» ایمان داشت. نسلها محصولات خوشیده را انتخاب کردند، نه بهخاطر شعارهای تبلیغاتی، بلکه بهخاطر خاطراتی که از حجره کوچک اما پرمهر آن داشتند.
امروز، خوشیده با همان اصالت و کیفیت، اما چهرهای نوین، وارد دنیای مدرن شده است. دستگاههای پیشرفته در کارخانههای شمال کشور، بستهبندیهای شکیل و بهداشتی، سرعت ارسال بالا، پشتیبانی حرفهای و ضمانت بازگشت کالا، همگی نشان از آن دارند که خوشیده نهتنها گذشتهای پرافتخار دارد، بلکه آیندهای روشن و جهانی در پیش است. حجره بازار تهران همچنان پابرجاست، اما حالا خوشیده آماده است تا داستان خود را با دنیا به اشتراک بگذارد.
در سال ۱۲۸۸ شمسی، مش غلامعلی خوشیده، مردی از دل کوچهپسکوچههای بازار تهران، کسبوکاری کوچک اما پرمعنا را آغاز کرد. او با دست خالی اما قلبی سرشار از امید و صداقت، قدم در راهی گذاشت که سالها بعد، حجرهاش محل اعتمادی برای مشتریان، و نقطه اتکایی برای هر کسی شد که به کمک نیاز داشت.مش غلامعلی مردی بود از جنس مردم. او نه تابلوی بزرگی بر سر در حجرهاش داشت و نه به دنبال شهرت بود؛ تنها میخواست با محصولات باکیفیت، سفرههای مردم را پر برکت کند.
در سال ۱۲۸۸ شمسی، مش غلامعلی خوشیده، مردی از دل کوچهپسکوچههای بازار تهران، کسبوکاری کوچک اما پرمعنا را آغاز کرد. او با دست خالی اما قلبی سرشار از امید و صداقت، قدم در راهی گذاشت که سالها بعد، حجرهاش محل اعتمادی برای مشتریان، و نقطه اتکایی برای هر کسی شد که به کمک نیاز داشت.مش غلامعلی مردی بود از جنس مردم. او نه تابلوی بزرگی بر سر در حجرهاش داشت و نه به دنبال شهرت بود؛ تنها میخواست با محصولات باکیفیت، سفرههای مردم را پر برکت کند.
در همان سالها ، فرزند کم سن و سال مش غلامعلی که آن روزها هنوز قدش به پیشخوان حجره نمیرسید دست پدر را گرفت و پا به بازار تهران گذاشت. علیاصغر، کودکی که بازیگوشیهایش بین کیسههای برنج و حبوبات میگذشت، از همان ابتدا درس بزرگمنشی و مهربانی را آموخت. او نهتنها دست راست پدر شد، بلکه بعدها، چهره اصلی برند خوشیده و نماد سخاوت و اعتماد شد و اینگونه بود که علیاصغر، همان پسرک بازیگوش بازار، به "حاج اصغر خوشیده" بدل شد؛ چهرهای که نامش سالها با سخاوت، اعتبار و اصالت گره خورد.
در همان سالها ، فرزند کم سن و سال مش غلامعلی که آن روزها هنوز قدش به پیشخوان حجره نمیرسید دست پدر را گرفت و پا به بازار تهران گذاشت. علیاصغر، کودکی که بازیگوشیهایش بین کیسههای برنج و حبوبات میگذشت، از همان ابتدا درس بزرگمنشی و مهربانی را آموخت. او نهتنها دست راست پدر شد، بلکه بعدها، چهره اصلی برند خوشیده و نماد سخاوت و اعتماد شد و اینگونه بود که علیاصغر، همان پسرک بازیگوش بازار، به "حاج اصغر خوشیده" بدل شد؛ چهرهای که نامش سالها با سخاوت، اعتبار و اصالت گره خورد.
در همان سالها ، فرزند کم سن و سال مش غلامعلی که آن روزها هنوز قدش به پیشخوان حجره نمیرسید دست پدر را گرفت و پا به بازار تهران گذاشت. علیاصغر، کودکی که بازیگوشیهایش بین کیسههای برنج و حبوبات میگذشت، از همان ابتدا درس بزرگمنشی و مهربانی را آموخت. او نهتنها دست راست پدر شد، بلکه بعدها، چهره اصلی برند خوشیده و نماد سخاوت و اعتماد شد و اینگونه بود که علیاصغر، همان پسرک بازیگوش بازار، به "حاج اصغر خوشیده" بدل شد؛ چهرهای که نامش سالها با سخاوت، اعتبار و اصالت گره خورد.